
موش ها پنير را دوست دارند چون آدم ها هم دوست دارند
موش ها از تله بدشان مي آيد چون آدم ها هم بدشان مي آيد .
موش ها از آزادي خوششان مي آيد چون آدم ها هم خوششان مي آيد .
موش ها ازدواج مي كنند چون آدم ها هم ازدواج مي كنند .
موش ها بچه دار مي شوند چون آدم ها هم بچه دار مي شوند .
موش ها مي ميرند چون آدم ها هم مي ميرند .
موش ها موش هستند چون آدم ها هم گاهي آدم هستند
!!!!
...
..
.
پی نوشت : خانواده ی خدنگ ها ( موش خرما ) در ایران شامل دو گونه ، خدنگ بزرگ و خدنگ کوچک است . جثه ی هر دو حیوان قدری مشابه سمور و شنگ است . در مناطق گرم جنوب ایران پراکنش دارند. به استثنای سیستان که تنها مکان مطلوب برای رویت خدنگ کوچک است با این توضیح که خدنگ بزرگ در این منطقه زندگی نمی کند. طول کلی ( بدن و دم) خدنگ بزرگ به 80 سانتی متر و خدنگ کوچک به حدود 55 سانتی متر می رسد . تغذیه ی هر دو نوع ، از جوندگان ، مار ، مارمولک ، قورباغه و حشرات است . خدنگ بزرگ ، به واسطه ی مهارت و چالاکیش در جنگ با مار کبرا شهرت و محبوبیت خاص پیدا کرده است .نسبت به سم مار مصون است و به طور معمول ،آن را کشته و می خورد از جمله سر مار به انضمام غدد زهری آن را
...
سفر کردن وسط بیابان با یک کوله پشتی ، با وجود خطرات فراوانش ، مزایایی دارد که حاضر شوی سختی سفر را به جان بخری. از جمله دیدن و عکاسی از آنچه تا به حال نمی دیدی
!!!!
حدود 6 کیلومتری شمال غرب شهر ارسنجان ( ارسنگان ) ، بعد از طی کردن مسیرنه چندان طولانی مابین کوچه باغ های زیبا ، به منطقه ی بازی می رسید که پدیده ای عجیب را در خود مانند نگینی نگه داشته است . درخت بنه ی زیبایی که به صورت خودرو بر روی صخره ای عظیم با ارتفاع تقریبی 5 متر استقرار یافته . نکته ی جالب ماجرا در این است که درخت برای رساندن ریشه های خود به خاک ، میان صخره را در چندین قسمت شکافته و توانسته به مرور خود را به زمین متصل کند . سکوت زیبای طبیعت و استقامت عجیب درخت، ناخودآگاه موجب انجام مراقبه ای ، هر چند کوتاه ، در پای درخت می شود ؛ در لحظه هیچ چیزی حس نمی گردد به غیر از شرمندگی از تمام سرخوردگی و ناامیدی ها. وقتی دوباره کوله بار بدوش می گیری برای طی کردن ادامه ی راه ، تنها لازم است نفس عمیقی بکشی و هراه با بازدم ، تمام شک ها را همان جا ، پای دیواره ی صخره بریزی بیرون؛ درخت و صخره، خود می دانند با آنها چه کنند .... کوله بار سفر همچنان سنگین است؛ اما تو سبکی ... در درونت چیزی نیست . همه ی آنها ، یادگاری فرار از شهری شلوغ برای درخت و صخره . تو نیز اما ، یادگاری دیدار درخت و صخره را همراه خود می بری : هیچ و همه چیز
...
پی نوشت : ارسنجان یا ارسنگان ، شهر انار، درفاصله 130 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد و از غرب به شهرستان پاسارگاد ، شهرستان مرودشت و ازشرق به دریاچه بختگان و شهرستان نی ریز و از شمال به منطقه سرپنیران و شهرستان بوانات و از جنوب به شهرستان شیراز محدود است . منطقه آن دارای پوشش گیاهی نسبتاً غنی از درختان بنه و بادام کوهی است و با ارتفاع 1600 متر از سطح دریا منطقه ای کوهستانی محسوب می شود . قله دلنشین ( دال نشین ) با ارتفاع 3270 متر بلندترین قله رشته کوههای اطراف ارسنجان می باشد.ارسنجان داراي بالغ بر چندين آثار باستاني، ميراث فرهنگي و گردشگري مانند مسجد جامع، مدرسه سعديه، ايوان قدمگاه مربوط به دوره هخامنشي، قلاتخوار مربوط به دوره ساساني، تل تيموريان و تل كاخ و ... سد دختر، چشمه گمبان ، جنگلهاي سرسبز طبيعي بناب، فيجان، خليل بگ، تنگ شكن و چشمه سارها، ارتفاعات دال نشين و درياچه طشك، غار ضحاك، چشمه شيرخون، پير باصفا، تك درخت روييده بر سنگ و باغهاي سرسبز شمال و غرب جنوب ارسنجان را مي توان نام برد. با توجه به اينكه آب بناب از وسط جنگل با پوشش كانال در تمام فوصل سال جاري است مكان مناسبي جهت توسعه تفرجگاه مي باشد... به عنوان یک مسافر، دیدن این شهر زیبا که به قولی ، سومین شهر ایمن خاورمیانه هست را به همه ی دوستان توصیه می کنم



و باز هم سفری دیگر. اراک ، تالاب میقان . یکی از زیستگاه های مهم پرندگان مهاجر که با وجود اکوسیستم ارزشمند و منحصر به فرد ، متاسفانه بسیار کم مورد توجه و بازدید علاقه مندان به طبیعت قرار گرفته . از میان رکوردهای شخصی من در این تالاب می توان به موارد زیر اشاره کرد:
چنگر ، سارگپه پا بلند ، آب چلیک پا سرخ ، اگرت سفید ، درنای خاکستری ، آقورت ، تنجه ، خوتکا ، اردک سر سبز ، اردک سرحنایی ، عقاب دریایی دم سپید ، سنقر تالابی ، آووست ، کلاغ زاغی ، کاکائی ، کشیم ، عقاب طلایی ، گنجشک خانگی ، پا شلک ، سارگپه معمولی و اگرت کوچک
برای داشتن تجربه ای متفاوت با سایر سفرهای طبیعت گردی که تا به حال داشتید ، بازدید از این تالاب توصیه می شود. ( به گمانم این قسمت متفاوت بودن، کاملا برای همراهان من در این سفر قابل درک هست !!!! ) باور کنید کمتر جایی پیدا می کنید که حاضر باشید با رضایت خاطر و قلبی ، ساعت ها به منظور ثبت کردن مشاهدات بیشتر از گونه های جدید پرندگان ، فاضلاب نوردی کنید!!! ... باور ندارید؟ امتحان کنید
پی نوشت: مدتها بود سفرهای طبیعت گردی ام محدود شده بود به همراهی با کسانی که مثل خودم با علاقه برای این کار، ماهها آموزش دیده بودند و دارای تجربه کافی . اما این سفر به من یادآوری کرد ، هستند افرادی که آموزش ندیده اند و بی تجربه اما مستعد آموزشند و علاقه مند ... سفر لذت بخشی بود در کنار دوستانی جدید ... امیدوارم باز هم تجربه ای داشته باشیم در کنار هم و همراه با دوستانی دیگر

در این پاییز
ای دل
از برگباری موحش در باد مهراس
این که
پاییز، پاییز است
برگ، برگ و
باد،باد
این که
پاییز ، همان مرگ است
برگ ، تویی و
باد ، عا بری همیشه است –
نه ، مهراس و
وقتی که برگباری موحش
بر شانه هایت می بارد
بگذ ر
از کوچه یی پاییز زده
در جادویش ، زیبا ، مرموز
...
..
.
شهرستانک - فرش برگ

همه چیز لحن شیرینی داشت
روزی که من زمین شدم
و جوانه ها
از من شکل گرفتند
و تنها عشق
این لوبیای سحر آمیز
مرا به رفتن واداشت
و همیشه
برگی خواهد داشت
تا کمکی باشد
برای بالا رفتن و اصل گشتن
...
..
.
آزاده رنجبر
پی نوشت : تصمیم گرفتم که باز هم سعی کنم اینجا بنویسم . شاید زمان عزاداری به پایان رسیده... باید تلاش کنم برای دوباره خود شدن ... التماس دعا

تو تمام مادرها بودی
زیبا ترین مادرها
زیبا ترین زیبایان
در سیزده سالگی ازدواج کردی
و در پانزده سالگی
مرا به دنیا آوردی
من بیست و شش ساله بودم
که تو مردی
من مدیون توام
به خاطر این قلب عاشق
اما عکسی نیز از تو ندارم
که در آن زمان
عکس انداختن گناه بود
...
تو نه به سینما رفتی
و نه به تئاتر
و در خانه ی تو
آب و برق نفت نبود
همین طور بخاری و تخت خواب آهنی
برای شنا به دریا نرفتی
خواندن و نوشتن هم بلد نبودی
چشم های زیبایت
فقط از پشت پنجره ای سیاه
به دنیا نگریستند
من بیست و شش ساله بودم
که تو مردی
...
اما دیگر هیچ مادری نخواهد مرد
...
هیچ مادری اینگونه آمده
این گونه نخواهد رفت
عزیز نسین
پی نوشت : عکس ، لحظه ای است از زندگی سارا ، عروس ۱۷ ساله ی خانواده ای از عشایر طالش. به یادبود تمام مادران ایران زمین و همین طور مادر نازنین خودم که به تازگی ، به آسمانها سفر کرده است .

رنگ ها در رنگ ها دویده
از رنگین کمان بهاری تو
که سراپرده در این باغ خزان رسیده بر افراشته است
نقش ها می توانم زد
غم نان اگر بگذارد
کودک عشایر.سوباتان. خرداد ۸۷
