
سرش رو با لبخند معنی داری کج کرد و گفت :اگه تا زمستون صبر کنی ، قول میدم بریم یک جای فوق العاده برای عکاسی! سرم رو راست کردم و گفتم : خره! من شاید تا وسط پاییز زنده باشم! ترجیح میدم همین جا وسط گل و شل بشینم و از دم دست ترین ها عکس بگیرم ... خنده اش گرفت ولی سعی کرد ادای آدم های جدی رو دربیاره : خب، کسی چه می دونه شاید عکس هایی که قراره بعدها از زیر زمین بگیری از عکس های اون جای فوق العاده ای که من گفتم بهتر بشه!!! ... از تو همه کاری برمیاد؛ این خط این هم نشون
...
عجب شرط بندی هیجان برانگیزی.حیف که نمی گذارند با دوربین تشریف ببریم اون پایین
!!!






