امروز به دلایلی فکر می کردم که موجب شدند به سمت مسایل و دغدغه های محیط زیستی گرایش پیدا کنم. تاثیر گزارترین دلیلش را در یک خاطره نه چندان دور پیدا کردم. زمانی که به همراه عده ای از دوستان به منظور سفر دو روزه ای به ماسوله رفتیم. شب اول، زمانی که همگی برای استراحت قبل از خواب دور هم جمع شده بودیم، راهنماي همراه گروه، پیشنهاد جالبی را عنوان کرد: " هر کسی که تمایل دارد مناظر اطراف روستا را در شب ببیند همراه من بیاید." تنها عده معدودی از ما حاضر شدند بعد از یک روز نفس گیر، در آن شب بارانی این پیشنهاد را بپذیرند.
حرکت در شیب دامنه مشرف به ماسوله در شرایط مه غلیظ، گام برداشتن از کنار گله گوسفندانی که مانند شبح از میان کوره راههای منتهی به روستا می گذشتند و سپس منظره ماسوله از بالای مه که حالت رازگونه ای به آن می بخشید و در انتها رسیدن به نقطه ای که دیگر هیچ چیزی نبود به غیر از سکوت وهم انگیز جنگل و صدای برخورد قطرات درشت آب بر روی بادگیرها.
حالا آرام نشسته ایم روی زمین و در سکوت لذت می بریم از این همه زیبایی و عظمت و همان وقت بود که احساس کردم با وجود اینکه در جایی نشسته ام که هر لحظه ممکن است اتفاق غیر منتظره ای برایم بیفتد، چقدر آرام شده ام.حتی آرام تر از زمانی که در اتاقم، در حال مطالعه لم داده باشم روی صندلی.
در آن حالت ، درست زمانی که همه ما احساس می کردیم چقدر وابسته به این طبیعت زیبا شده ایم، آقای راهنماي عزیز، شروع کردند به آموزش یک سری نکات خاص ( از همان مواردی که در کلاس استقرار در طبیعت هم با آن برخورد کردیم) او گفت كه یاد بگیریم با طبیعت نجنگیم بلکه با یادگیری روش های حفظ و حراست از آن این فرصت را هم به دیگران بدهیم تا بتوانند مانند ما از این همه شکوه و زیبایی لذت ببرند.
بعد از این سفر، من بارها وبارها باز هم به نقاط دیگری از ایران سفر کرده ام ، مناطقی که هر کدام زیبایی و جذابیت خاص خودشان را داشته اند ولی خاطره این سفر از آن جهت آنقدر برایم پررنگ شده است که یک نفر با هنر خاص خودش در محیط و زمان مناسب، حرفهایی را به من زد که در آن زمان با تمام وجود درکش کردم.
غرض از تمام این صحبت ها، نشان دادن تاثیر و نقشی است که یک طبیعت گرد حرفه ای برای آگاه سازی اذهان عمومی در زمینه حفظ و حراست از محیط زیست می تواند ایفا کند.
به عقیده من، رسالت مهمی بر دوش کسانی است که دارای هر نوع دانش و آگاهی هستند. در اين بين انتقال اطلاعات به دیگران در زمینه محیط زیست از اهميت بيشتري برخوردار است؛ چرا که نجات طبیعت زیبای کشورمان با فعالیت عده معدودی به نتیجه نمی رسد. حتی ممکن است با توجه به تخریب لحظه به لحظه آن، ظرف چند سال آینده دیگر چیزی برای لذت بردن افرادی مثل ما که عاشق طبیعتیم باقي نماند. مسلما تنها راه ممکن، آموزش به اقشار عمومی جامعه است. ( این، یکی از موارد مهمی هست که در آینده، طی یک پست جداگانه، در موردش صحبت می کنیم) برای بهتر آموزش دیدن باید بهتر آموزش ببینیم، بخوانیم و بنویسیم.
پی نوشت : امروز ۲۳ مهر ماه هست. روزی که نزدیک به ۴۰ روز منتظر رسیدنش بودم.هنوز صحبت کردن در مورد اینکه تا چه میزان در پیشبرد این ایده ( تشویق کردن دیگران برای فکر کردن به محیط زیست و نوشتن در مورد آن ) موفق بودیم ، زود هست....سعی می کنم طی چند روز آینده، تحلیلی از حرکت انجام شده در اینجا بنویسم.تنها به گفتن همین نکته بسنده می کنم که ما یک اشتباه بزرگ مرتکب شدیم!: قرار بود طی این حرکت ، کسانی را تشویق به نوشتن کنیم که دغدغه زیست محیطی ندارند. نه خودمان را!!!!... ما که همیشه در حال نوشتن هستیم... یا غر می زنیم از اوضاع موجود یا پیشنهادی می دهیم و به سادگی از کنارش می گذریم. حالا اگر نوشتن ما از تاریخ ۲۳ مهر به ۲۷ مهر تغییر می کرد، اتفاقی می افتاد؟!!!... مسلما نه... باز هم مشکل همیشگی.تفکر زیست محیطی همه گیر نیست چون یاد نگرفته ایم با زبان مردم عمق فاجعه را به خودشان نشان دهیم




