
نظر در تو می کنم ای بامداد
که با همه ی جمع چه تنها نشسته ای!
تنها نشسته ام ؟
نه
که تنها فارغ از من و ما نشسته ام .
...
نظر در تو می کنم ای بامداد
که چه ویران نشسته ای!
ویران ؟
ویران نشسته ام ؟
آری،
و به چشم انداز امید آباد خویش می نگرم.
...
نظر در تو می کنم ای بامداد ،که تنها نشسته ای
کنار دریچه ی خردت.
آسمان من
آری
سخت تنگ چشمانه به قالب آمد
...
نظر در تو می کنم ای بامداد، که انده گنانه نشسته ای
کنار دریچه ی خردی که بر آفاق مغربی می گشاید
من و خورشید را هنوز
امید دیداری هست
هر چند روز من
آری
به پایان خویش نزدیک می شود
...
..
.
سنندج - حاشیه ی بارگاه هاجره خاتون
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 16:23  توسط شیلان جوانمردی
|
