
توجه کرده ای ؟ روزهایی است که خود را
سبک تر از پرنده
جوان تر از کودک
و حتی شادتر از جوانی پر شور احساس می کنی
...
به یاد می آوری بی آنکه به یاد داشته باشی...
رویا می بینی و نمی بینی
انگار شنا می کنی و گویی در پروازی
عاشقی و عشقی نداری
زندگی در نظرت زیباست ولی می خواهی بمیری!
ترسی از فردا نداری
اما اشتیاقی مبهم
بیش و کم انسانی در دل می شکفد
...
افسوس ! باید این خوشبختی از دست برود ؟
بهتر که زندگی و عذابش نیست گردد !
ای خدای مهربان ، مرا از تیره روزی حفظ فرما
.تا چنین لحظه ی خوشایندی هرگز از دست نرود
...
..
.
پی نوشت : ثبت لحظاتی ناب پس از بارش برف سنگین در کردستان ، برای لحظاتی موجب فراموش کردن خودم شد... خلسه ای عمیق و لبخندی بر لب ؛ هنگامی که نامش را به آرامی صدا می کردم و او در پاسخ ، پودر برف نشسته بر درختان را بر صورتم می پاشید ... ایمان دارم که هست... با من، تا همیشه
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 12:58  توسط شیلان جوانمردی
|